مطالب پر بیننده

خبرنامه

اطلاع از آخرین به روز رسانی ها
بازدیدهای محتوا
560884

حمايت از سایت فرزند کعبه

جنایات عبدالمالک ریگی

 

از موز فروشي تا جنايت تروريستي
خراسان - مورخ یکشنبه 1388/12/09 شماره انتشار 17498


مقتوله همسر عبدالمجید ریگی
جنايات گروهک ريگي از زبان بازماندگان ،خانواده قربانيان حوادث تروريستي و عبدالحميد ريگي
بهنام - گروهک تروريستي ريگي طي ۶ سال شرارت تاکنون ۴۰۹ بي گناه را شهيد يا زخمي کرده است و ۲۳ اسير را در کارنامه سياه خود دارد. عبدالمالک ريگي سردسته اين گروهک ۴ اسفند ماه در يک عمليات امنيتي پيچيده و موفق دستگير شد و موجب خوشحالي وصف ناشدني مردم ايران گرديد.در بهار سال گذشته عبدالحميد ريگي برادر عبدالمالک توسط نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي پاکستان به ايران تحويل داده شد. او در مصاحبه ها و اعترافاتش از خود و جنايات گروهک ريگي گفت. از سر بريدن يک جوان ايراني در جلوي دوربين توسط گروهک تروريستي ريگي، اين شايد يکي از وحشيانه ترين فيلم هايي بود که در اينترنت و بعضي شبکه هاي خارجي پخش شد.در اين تصاوير خونين و باورنکردني، اعضاي گروهک تروريستي ريگي، مرد جواني را که ادعا مي کردند با ايران در ارتباط بوده است سر بريدند. مقتول، جوان شيعه بيگناهي بود که

 

 



خواهرش همسر عبدالحميد ريگي از اعضاي اصلي گروهک تروريستي موسوم به جندا...، و برادر عبدالمالک ريگي بود.خبرگزاري تبيان با اين جنايتکار گفت وگويي انجام داده است که از نظرتان مي گذرد.۵ کلاس بيشتر درس نخواندم. بعد از آن مشغول کار شدم. در چهارراه رسولي زاهدان يک مغازه اجاره کردم و شروع به فروختن لوازم آرايشي کردم. در گوشه اي از مغازه ام هم انبه و موز مي فروختم.اين را عبدالحميد برادر ۳۰ ساله عبدالمالک و يکي از مسئولان اصلي گروهک ريگي مي گويد.ما خانواده پرجمعيتي بوديم. ۶ خواهر و ۶ برادر، که ۲ تا از برادرانم در عمليات هاي تروريستي  که انجام مي داديم کشته شدند، عبدالستار در يک سرقت مسلحانه کشته شد و عبدالغفور (برادر کوچکمان) هم در يک حمله انتحاري به پاسگاه سراوان کشته شد. او در پاسخ به اين سوال که به غير از عمليات هاي تروريستي چرا فائزه همسر بيگناهت را که يک پسر و ۲ دختر دوقلو از او داري، کشتي؟ به ماجراي  آشنايي خود با همسرش اشاره کرد و گفت: ۸ سال پيش زماني که همسرم همراه خانواده اش براي خريد از تهران به زاهدان آمده بودند چند جوان مزاحم آن ها شدند، اما من مانع شدم و همسرم و
خانواده اش را به مغازه ام دعوت کردم. به اين ترتيب با خانواده او آشنا شدم، بعد از مدتي وقتي به تهران رفتم، سري به مغازه ناپدري فائزه (همسرم) زدم و بدون آن که بگويم که قبلا ازدواج کرده ام او را خواستگاري کردم و بعدا ازدواج کرديم. بعد از مدتي تصميم گرفتم به گروه عبدالمالک ملحق شوم.به پاکستان رفتم و در آنجا برادرم گفت بهتر است همسر و فرزندانم هم به پاکستان بيايند تا با هم زندگي کنيم. براي همين با خانواده همسرم تماس گرفتم و به دروغ گفتم که در زاهدان هستم و خواستم همسر و فرزندانم را به آن جا بفرستند. وقتي آن ها قبول کردند چند روز بعدشهاب، برادر ۲۱ ساله فائزه، آن ها را به زاهدان آورد.وقتي فائزه و برادرش به زاهدان رسيدند، با شهاب تماس گرفتم و او را به همراه همسر و فرزندانم به پاکستان کشاندم و آ ن ها را هم پيش خودمان نگه داشتيم. بعد از ملحق شدن آن ها به ما همه چيز عوض شد. چون عبدالمالک براي  آن که به اهداف خودش برسد همه گروهش را شست وشوي مغزي داده بود و جنگ بين مسلمانان شيعه و سني راه انداخته بود تا با اين حربه بر افرادش حکومت کند. اما اعضاي گروه از او مي پرسيدند پس چرا همسر و برادر همسرت، با اين که شيعه هستند پيش ما هستند. از همان زمان بود که جو بدي در بين اعضاي گروه به وجود آمد و کم کم اوضاع از کنترل خارج شد. عبدالمالک براي اين که از شعارهايي که به اعضاي گروهک داده بود کوتاه نيايد به شهاب تهمت خبرچيني زد و به دور از چشم فائزه دادگاهي تشکيل داد و او را محکوم به مرگ کرد.بعد هم شهاب را سر بريد و فيلمي را که از اين ماجرا تهيه کرده بود در اينترنت پخش کرد. اما برادر همسرم بيگناه بود. بعد از اين ماجرا چند بار تصميم گرفتم همراه همسر و بچه هايم گروهک را ترک کنم اما نشد. مدتي بعد وقتي که براي عمليات تروريستي تاسوکي، به ايران رفته بودم فائزه به طور اتفاقي فيلم کشتن برادرش را ديد. او بعد از ديدن فيلم قتل برادرش آنقدر عصباني شده بود که گفته بود عبدالمالک را مي کشد.وقتي از عمليات تاسوکي برگشتم و متوجه ماجرا شدم با عبدالمالک صحبت کردم، اما او مي گفت همسرت همه ماجرا را فهميده است و چاره اي جز کشتن او نداريم. به همين دليل دستور داد او را بکشم. آن قدر حرف هاي برادرم رويم تاثير گذاشته بود که قبول کردم و همسر بيگناهم را وقتي در خواب بود با شليک گلوله کشتم.او مي گفت همسرت همه ماجرا را فهميده است و چاره اي جز کشتن او نداريم اين وحشتناک ترين صحنه اي بود که در تمام عمرم ديده بودم. من او را دوست داشتم اما مگر مي شد از فرمان عبدالمالک سر باز زد. بعد از اين حادثه هر شب صحنه قتل همسرم جلوي چشمانم است و مدام کابوس مي بينم. تنها آرزويم اين است که او مرا ببخشد. در پاسخ به اين سوال که چطور وارد گروهک برادرت شدي؟ گفت: سال ۱۳۸۴ در حالي که به دليل قاچاق موادمخدر پليس ايران در تعقيبم بود، به سراغ عبدالمالک که در مرزهاي افغانستان و پاکستان پنهان شده بود رفتم.مي خواستم تا زماني که آب ها از آسياب بيفتد نزد او بمانم اما وقتي پايم به آ نجا باز شد تحت تاثير حرف هاي عبدالمجيد که بعد از به راه انداختن گروهک تروريستي خودش را عبدالمالک ناميد قرار گرفتم و کم کم نظرات او را قبول کردم.اما عبدالمالک ريگي از نظر برادرش عبدالحميد که بود؟او تا کلاس اول راهنمايي بيشتر درس نخوانده است، بعد از آن مدتي دستفروشي مي کرد و مدتي هم سي دي و مشروبات الکلي مي فروخت تا اين که يک باره حدود ۲ سال غيبش زد و بعدها فهميديم که در اين مدت نزد فردي مشغول تحصيل بوده و از آن جا بود که گرايشات عجيب و غريب پيدا کرد.عبدالحميد ريگي گفت : من به طور مستقيم فقط ۳ يا ۴ نفر را کشته ام! اما در عمليات هاي مختلف شرکت کرده ام، سال ۱۳۸۵ بود که نقشه ربودن يک کارخانه دار را کشيديم تا بتوانيم از او اخاذي کنيم. اما به اشتباه فرد ديگري را که با کارخانه دار دوست بود ربوديم. در آن ماجرا بعد از اخاذي ۴۰ ميليون توماني گروگانمان را کشتيم.

شرکت در جنايت تاسوکي


در عمليات تروريستي تاسوکي هم شرکت داشتم. اواخر سال ۸۴ بود و ما براي قاچاق مواد مخدر به ايران آمده بوديم. موقع برگشت، در جاده زاهدان- زابل، جاده را بستيم و راهبندان درست کرديم.در اين عمليات تروريستي ۲۲ نفر کشته شدند، ۷ نفر مجروح شدند و ۷ نفر را گروگان گرفتيم که همه مردم عادي بودند. ۸ خودرو را هم به آتش کشيديم. من در اين عمليات فيلمبرداري مي کردم تا مالک بعدا فيلم عمليات را ببيند.به غير از تاسوکي در عمليات نوبنديان هم شرکت داشتم. همين عمليات بود که منجر به دستگيري ام شد.

براي دستگيري عبدالمالک ريگي از امام رضا کمک خواستم


مادر همسر عبدالحميد ريگي با آن که از دستگيري عبدالمالک شرور خوشحال بود اما نمي توانست اندوه عميق خود را از بابت قتل دختر و پسرش به دست دامادش پنهان کند. مي گفت براي دستگيري عبدالمالک ريگي از امام رضا کمک خواستم. گفتم من زن نباشم اگر عبدالمالک زنده دستگير نشود. اين بخشي از سخنان مادر فائزه و شهاب منصوري بود اما بخوانيد سخنان سيد «محمد موسوي» پدر خوانده همسر عبدالحميد ريگي را که به همراه مادر فائزه و شهاب منصوري براي ديدار با دامادش به زاهدان سفر کرده بودند و به نحوه آشنايي با اين جنايتکار و هم چنين ديدار اخيرشان با وي پرداختند. اين اظهارات از روي خروجي ايرنا برداشته شده است.براساس اعترافات عبدالحميد ريگي ، «فائزه منصوري» همسر عبدالحميد ريگي برادر سرکرده گروهک تروريستي مالک چندي پيش به درخواست عبدالمالک ريگي و توسط عبدالحميد در خواب با شليک گلوله جان باخت.«شهاب منصوري» برادر فائزه نيز توسط عبدالمالک ريگي سربريده شد و فيلم آن نيز از طريق شبکه العربيه پخش شد و عبدالحميد نيز به اين مسائل اعتراف کرده است.پدرخوانده همسر عبدالحميد ريگي با تشريح نحوه آشنايي خانواده اش با اين جنايتکار گفت: چند سال پيش همسر و دخترم براي خريد به زاهدان آمده بودند که در خيابان جواني نادان به آنان اهانت کرد.وي افزود: حميد ريگي که در همان زمان در حال عبور از اين محل بوده با فرد مزاحم برخورد کرده و از همسر و دخترم براي خريد از فروشگاه لوازم آرايشي و عطر و ادکلن خويش دعوت مي کند.او ادامه داد: همين مسئله زمينه آشنايي خانواده ما با وي را فراهم کرد و پس از مدتي عبدالحميد ريگي از همسرم درخواست کرده بود براي خواستگاري دخترم به تهران بيايد.وي بيان کرد: با موافقت من اين فرد به تهران آمد و چند روز به عنوان ميهمان در منزل ما بود و پاسخ به درخواست وي را منوط به تحقيقات لازم از اوضاع زندگي اجتماعي او کرديم.موسوي گفت: از آن جايي که حميد ريگي در بازار چهارراه رسولي زاهدان داراي مغازه فروش لوازم آرايشي بود، تحقيقات را از طريق همسايگان و کسبه محل انجام داديم که همه آنان وي را تاييد کردند و گفتند فردي درستکار و قابل اعتماد است.او اظهار داشت: يکي از افتخاراتم اين است که مجموعه مذاهب اسلامي را در يک راستا مي بينم و چون حميد مسلمان اهل سنت و ايراني بود با ازدواج وي با دخترم موافقت کردم.وي افزود: نخستين حرکت غيراخلاقي حميد پس از عقد او با دخترم انجام شد به طوري که بعد از عقد بدون اجازه من و همسرم، دخترم را به حالت فرار از تهران به زاهدان آورد.او بيان کرد: باتوجه به اين که هر دو نفر با هم محرم شده بودند و چند نفر از نزديکان حميد نيز وساطت کردند، از اين خطاي وي گذشت کرديم و با زندگي آ نان در زاهدان مخالفتي نکرديم.موسوي اضافه کرد: در چند سال گذشته ارتباط ما با حميد و برخي اعضاي خانواده وي خوب بود و حتي اين زن و شوهر جوان با امکاناتي که برايشان فراهم کرده بودم مدتي را در تهران زندگي کردند اما دوباره به زاهدان برگشتند.
وي با اشاره به اين که حميد و دخترم داراي سه فرزند (يک پسر و دو دختر دو قلو) هستند، افزود: هنگامي که دخترم براي زايمان دوقلوها به تهران آمد و حميد نيز به گروهک تروريستي ملحق شده بود چند بار در تماس هاي متعدد از وي خواستم تا به تهران بيايد و با امکاناتي که برايش فراهم مي کنم زندگي راحت و بدون مشکلي داشته باشد، اما قبول نکرد.او گفت: پس از زايمان دخترم، حميد تماس تلفني گرفت و تاکيد کرد که همسر و فرزندانش را به مرز بفرستيم تا او در نزديکي مرز آنان را تحويل بگيرد و با خود به پاکستان ببرد.وي افزود: باتوجه به اين که محل زندگي اش را پاکستان انتخاب کرده بود تمايلي براي فرستادن دختر و نوه هايم نداشتيم اما حميد تهديد کرد که اگر همسرش را نفرستيم تمام اعضاي خانواده ما را به قتل مي رساند.پدرخوانده همسر عبدالحميد ريگي اظهار داشت: در تماسي که با حميد گرفتيم قرار شد پسرم «شهاب»، خواهرش (فائزه) و سه فرزندش را تا مرز پاکستان همراهي کند و در مرز تحويل حميد ريگي دهد.موسوي افزود: پس از عزيمت فرزندانم به زاهدان و مرز پاکستان، پسرم تماس گرفت و گفت چون حميد براي تحويل خواهرم نيامده من خودم آنان را تا محل استقرار حميد همراهي مي کنم و بعد از چند روز مجددا برمي گردم.وي اضافه کرد: مدتها از پسر و دخترم خبري نداشتيم تا اين که يک روز حميد تماس گرفت و گفت پسرتان با موتورسيکلت تصادف کرده و جنازه اش را در مرز مي توانم تحويلتان دهم.او ادامه داد: در حين گفت وگوي من با حميد، گوشي را عبدالمالک ريگي از وي گرفت و بدون مقدمه گفت که فردا شب فيلم سربريدن پسرت را از شبکه العربيه تماشا کن.

اگر مالک را پيدا کنم قطعه قطعه مي کنم


موسوي با تشريح ديدار خود با عبدالحميد ريگي گفت: باتوجه به محبت هايي که به حميد کرده بوديم در اين ديدار به شدت شرمنده بود و وقتي همسرم از او سوال کرد که به چه گناهي دو فرزندم را از ما گرفتيد با اظهار شرمندگي و ندامت گفت آن چنان تحت تاثير القائات مالک بودم که نمي دانستم چه اشتباهاتي را مرتکب مي شوم.وي افزود: حميد در اين ديدار گفت اکنون که با حقايق آ شنا شدم و فهميدم که آن چه مالک به ما ديکته و تلقين مي کرد خواسته هاي آمريکا و انگليس و حب جاه طلبي و دنياپرستي خودش بود، اگر به من اجازه دهند و مالک را نيز پيدا کنم به خدا قسم مي خورم که قطعه قطعه اش مي کنم.وي افزود: از دولت پاکستان مجدانه مي خواهيم در زمينه دستگيري مالک ريگي و ساير جنايتکاران همدست وي و هم چنين بازگرداندن سه نوه ام «محمد متين، مونا و مينا» چهار ساله اقدام کند.او ادامه داد: اکنون از سرنوشت سه نوه ام بي خبرم و اگر اقدامي براي بازگرداندن آنان نشود مطمئن هستيم که عبدالمالک شيطان آنان را منحرف و از محمد متين شيطان ديگري همچون خودش خواهد ساخت.

جنايات ريگي از زبان دو بازمانده


فرماندار زاهدان به عنوان يکي از بازماندگان واقعه تلخ تاسوکي که در آن ۲۴ نفر از مردم مظلوم توسط گروهک شرور ريگي به شهادت رسيدند، گوشه اي از جنايت هاي اين جنايتکار را يادآوري و شرح داد.«حسنعلي نوري» روز سه شنبه گذشته در گفت وگو با ايرنا گفت: عبدالمالک در جنايتي که در ۲۵ اسفند ماه سال ۸۴ در مسير زابل به زاهدان اتفاق افتاد به همراه گروهش در پوشش نيروي انتظامي جاده را بستند.وي افزود: وقتي ما به سر صحنه رسيديم، تعداد زيادي خودرو در صدر ايست بازرسي متوقف بودند و خانم هاي تجمع يافته در گوشه جاده و توقف اتومبيل ها در اطراف جاده ما را به واقعي بودن ايستگاه بازرسي مشکوک کرد.او ادامه داد: در کوتاه ترين زمان متوجه شديم که ايست و بازرسي مربوط به برادران نيروي انتظامي نيست و بعد از آن پنهان کردن مدارک هويت تنها کاري بود که توانستيم انجام دهيم.نوري اظهار داشت: مشاهده کرديم اين گروهک از قبل مشخص کرده بود تمام مردم را جدا از شغل و پستي که دارند به قصد کشتار از خودروها پياده کنند.وي اضافه کرد: اعضاي اين گروهک چشم همه مردم حتي نوجوان ۱۴ ساله، چند دانش آموز و افراد مسن را با شقاوت و بي رحمي بستند و در پشت يک خاکريز کنار جاده خواباندند و بعد خود سرکرده گروهک دستور تيرباران را داد و  آنان را به ضرب گلوله شهيد کردند.

پسرم را در مقابل چشمانم تيرباران کردند


پدر يکي از شهداي اقدامات تروريستي گروهک ريگي گفت: در حالي که چشمان ما را نبسته بودند شروع به تيراندازي کردند و جلوي چشمانم پسرم را با چشماني بسته تيرباران کردند.به گزارش خبرگزاري فارس، سرگلزايي پدر يکي از شهداي اقدامات تروريستي گروهک ريگي در گفت وگويي ضمن تقدير و تشکر از سربازان گمنام امام زمان(عج) به خاطر دستگيري عبدالمالک ريگي گفت: فرزند بنده در تاريخ ۲۵ اسفند ماه سال ۸۴ توسط اعضاي اين گروهک تروريستي به شهادت رسيده است.وي افزود: فرزندم کارمند سازمان برنامه و بودجه بود؛ بنده به همراه فرزندم در مراسمي در زابل حضور داشتم هنگام بازگشت از اين شهر عده اي با لباس نيروي انتظامي راه را بسته بودند و به شدت به ما دستور ايست مي دادند.پدر يکي از شهداي اقدامات تروريستي گروهک ريگي که با شبکه خبر گفت وگو مي کرد ادامه داد: فرزندم در حال رانندگي بود و بنده نيز در کنار وي در اتومبيل نشسته بودم، جلوتر که رفتيم ديدم يک ماشين را آتش زده اند من به فرزندم گفتم شايد کمک مي خواهند که وي گفت اگر کمک بخواهند من جلوتر مي روم و شما عقب تر و با فاصله ۳۰ متري بايست.سرگلزايي ادامه داد: قبول نکردم و قرار شد که هر دو با هم برويم وقتي به آن ها نزديک شديم بنده از ماشين پيدا شدم، آن ها از ما کارت مي خواستند، کارت را از من گرفتند و گفتند برو پيش فرمانده.وي خاطرنشان کرد: چند بار با مشت و لگد و با استفاده از قنداق اسلحه کتکم زدند. بعد هم عده اي ديگر را آوردند و در نهايت جوانان را از جمع جدا کردند البته اين در حالي بود که پيش از ما نيز عده  ديگري را هم اسير کرده و به مکان ديگري منتقل کرده بودند.پدر يکي از شهداي اقدامات تروريستي گروهک ريگي ادامه داد: عده اي از اسرا را با چشمان بسته به صورت دايره اي روي زمين درازکش کرده بودند و عده اي را هم در اتومبيل جمع کرده بودند.وي خاطرنشان کرد: وقتي تعداد اسرا زياد شد آن ها مي ترسيدند که مبادا جوانان جمع عکس العملي نسبت به اين اقدامات آن ها نشان بدهند البته همان طور که برادر ريگي هم که اخيرا اعلام کرد در اين عمليات وي طي تماسي با خود مالک ريگي درخواست نيروي کمکي کرده که پس از اين درخواست ۸ نفربه جمع مهاجمان اضافه شد که يکي از آن ها خود عبدالمالک ريگي بود.پدر يکي از شهداي اقدامات تروريستي گروهک ريگي در ادامه اظهار داشت: در همين حال بوديم که چند تير هوايي شليک کرده و حدود ۱۲ نفر از اسرا که من نيز جزو آنها بودم را به سمت قتلگاه بردند؛ وقتي نزديک قتلگاه شديم ديدم که تعدادي را در حالي که چشمانشان و دست هايشان بسته شده بود، درازکش کرده اند.سرگلزايي ادامه داد: در حالي که چشمان ما را نبسته بودند شروع به تيراندازي کردند و جلوي چشمانم پسرم را با چشماني بسته تيرباران کردند؛ حتي از ما سوال هم نکردند که آيا شما از نيروهاي انتظامي هستيد يا نه، آن ها مي ديدند که ما از افراد عادي هستيم.وي افزود: برادر عبدالمالک ريگي هم اخيرا گفته بود که ما فقط نظاميان را کشته ايم، در بين ما که اصلا نظامي وجود نداشت. هدف آن ها ملت ايران است و اين مزدور آمريکايي هم هدفش ايجاد نارضايتي ملت از رهبري و انقلاب بود.


سايت فرزند كعبه

www.110fk.ir

 

2606

 

942

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

جهت ترويج معارف اهل بيت (عليهم السلام) استفاده از مطالب اين سايت با ذكر صلوات برمحمد وآل محمد(صل الله عليه و آله )آزاد مي باشد/كپي قالب سايت جايز نيست/